السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
6
تفسير الميزان ( فارسي )
از اشياى گوناگون ماخوذ است و نور و ظلمت از تركيب چيزى با چيز ديگر موجود نشده است ، از اين جهت در خصوص نور و ظلمت به جاى « خلقت » تعبير به « جعل » فرموده ، و شايد از همين جهت بوده كه خلقت را به ايجاد آسمانها و زمين كه در آن تركيب راه دارد ، اختصاص داده - و خدا داناتر است - . در اينجا ممكن است سؤال شود كه چرا « نور » را به صيغه مفرد و « ظلمت » را به صيغه جمع آورده ؟ شايد جهتش اين باشد كه وجود ظلمت از نبود نور و همان عدم نور است در چيزى كه مىبايست نور داشته باشد ، و چيزى كه از شانش اين است كه نور داشته باشد و ندارد از جهت دورى و نزديكيش به نور متعدد مىشود ، بخلاف نور كه امرى است وجودى و وجودش ناشى از مقايسه آن با ظلمت نيست ، و اگر هم آن را با قياس به ظلمت درجه بندى كرده و برايش مراتبى قائل شويم در حقيقت صرف تصورى است كه كردهايم ، و اين تصور باعث تكثر حقيقى و تعدد واقعى آن نمىشود . * ( « ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ » ) * سياق اين جمله سياق تعجب آميخته با ملامت و توبيخ است ، و به اين معنا است كه خداى سبحان را در آفريدن آسمانها و زمين و ايجاد نور و ظلمت شريكى نيست ، پس تنها او معبود و پروردگار است ، و چيزى شبيه او نيست تا در عبادت شريكش باشد ، و عجب اينجاست كه با اين حال باز كسانى كه كافر شدند در عين اينكه اعتراف دارند كه اين عالم و تدبير آن ، ملك حقيقى خداى تعالى است و بس و بتهايى را كه براى خود معبود گرفتهاند چيزى از عالم را مالك نيستند ، مع ذلك باز هم همان بتها را با خداى تعالى برابر دانسته و خيال مىكنند كه يك مشت سنگ و چوب شريك و همرتبه با پروردگار است و در اين پندارشان سزاوار ملامتند . از اين بيان ، نكته به كار بردن لفظ « ثم » در اينجا روشن مىشود زيرا اين لفظ دلالت بر تراخى و تاخير دارد ، پس گويا خود پروردگار بعد از اينكه خود را به تفرد در صنع و ايجاد و يگانگى در الوهيت و ربوبيت ستوده ، به ياد پندار غلط مشركين و بتپرستان كه يك مشت سنگ و چوب را با پروردگار عالميان برابر دانستهاند افتاده و تعجب لحظه اى از گفتارش بازداشت ، سپس دنباله كلام را گرفته و به علت سكوت خود و اينكه حيرت و تعجب او را از ادامه گفتار باز داشته اشاره نموده و فرموده است : * ( « ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ » ) * . * ( « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا » ) * بعد از اين كه در آيه قبل اشاره به خلقت عالم كبير و بزرگ نمود در اين جمله كوتاه به